سید محمدپارسا سید محمدپارسا ، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

فرشته آسمونی من خوش اومدی ...

هشتمین مروارید

مهربان پسرم سلام الان که دارم مینویسم شما خوابی و من هم فرصت رو غنیمت شمرده و اومدم که وبلاگتو آپ کنم. تقریبا یک روز بعد از مشاهده ی هفتمین دندون در انتهای دهانت، هشتمی هم پدیدار شد خداروشکر الان دوتا دندان آسیاب بالا رو درآوردی و پایینی ها هم در شرف جوانه زدن هستند. محمدپارسای عزیزم جدیدا از باباجون یادگرفتی که مسح پا میکشی و بعد میری سجاده رو از کشو درمیاری و با بابایی نماز میخونی. یه روز باید از نمازخوندنت فیلم بگیرم خیلی بامزه نماز میخونی. بهت افتخار میکنم پسرگلم ...
28 دی 1394

16 ماهه شدی

قشنگنرینم سلام آغاز 16 ماهگیت دقیقا مقارن بود با میلاد باسعادت پیامبراکرم (ص)... چه خجسته تقارنی ما آبادان بودیم پیش خاله ها و مامان جون و بابا جون و اونها هم کلی زحمت کشیدن و واسه شما تاب خریدن که کلی هم ذوق کردی اونجا با بچه ها بازی میکردی و من لذت میبردم. همه دوست داشتن و همه متفق القول میگفتن که ماشالله خیلی شیطونی ( خونه خاله سارا هم که رفتیم کاغذ دیواریشون که یه ذره اش بلند شده بود و بیشتر کشیدی و مامانی کلی خجالت کشید و شرمنده شدم) جدیدا از دیدن برنامه عموپورنگ خیلی ذوق میکنی و با آهنگ ها شروع میکنی به رقصیدن اگه بشه یه کوچولو از فیلم رقصت و میذارم اینجا ماشالله دیگه کامل همه حرفامونو متوجه میشی دو روز پیش یعنی ...
24 دی 1394

15ماهگی گل پسر

پسر مهربانم سلام به امید خدا پنج روز دیگه 16 ماهت تمام میشه و وارد هفدهمین ماه زندگیت میشی. هفدهمین ماهگردت مصادف میشه با میلاد رسول خوبی ها و امام جعفرصادق (ع)، چه فرخنده روزی پانزدهمین ماهگردت اصفهان بودیم. ماه پیش که بابایی واسه اربعین رفت کربلا، ما با مامان جون و خاله نرگس و زهرا رفتیم اصفهان، پیش امیرمهدی و محمدمهدی. خیلی عالی بود. کلی با ماشین های محمدمهدی بازی میکردی و یه عالمه ذوق داشتی. امیرمهدی و خیلی دوست داشتی. وقتهایی که تازه از خواب بیدار میشد میرفتی می بوسیدیش اما زمانی که وقت بازی میرسید دیگه اجازه نمیدادی امیرمهدی با اسباب بازی هاش بازی کنی و مدام میرفتی می گرفتی شون و بعضا کار به موکشی میرسید و باید جداتون میکردیم ...
21 دی 1394
1